رضا قليخان هدايت
1771
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اگر شاخ ترنج نو نديدى سوى بستان رو * ز من تشبيه او بشنو همه با شرح و با برهان به كردار [ دلستانى ] رخ او چون گلستانى * كه دارد خرد پستانى فسرده شير در پستان منقط سيب را بر تن پر از خونست پيراهن * برو چون ضربت سوزن نشان ضربت پيكان برو اندام او خسته جراحتهاى نابسته * شده زان خستگى رسته نه دارو ديده نه درمان كنون از بهر ماه دى به خم اندر نهان كن مى * كه باشد از خراج رى به آنكه در مه آبان سوى طارم خرام از رز بر آتش ريز عود و گز * سمور نرمپوش و خز به جاى توزى و كتان زمستان را بنه توشه مكن بيرون سر از گوشه * چو خورشيد آيد از خوشه به پيروزى [ شود ] ميزان چو هنگام خزان آيد زمان مهرگان آيد * شود گل زعفران آيد ترنج آيد سوى ريحان به هر دشتى و هر كوهى ز آهو بينى انبوهى * شود از دل هر اندوهى چو بينى چهرهء ايشان نهاده كوه را بر سر ز مرواريد و زر افسر * به دو باز آمده [ آن ] فر كه رفت از وى به تابستان كنون معشوق و مىبايد نواى [ چنگ ] و نى بايد * سرود و رودكى بايد جز اينگاه و جز اين احيان همىگيرى گه اندر كف قدح بر بانك چنگ و دف * همىخوانى گه از مصحف مديح مير نوشروان ملكزاده شهنشاهى نكو گويى نكو خواهى * كه شيرى كم ز روباهى به چشم او گه جولان